در این مقاله براساس نظریه روایتشناسی کودک و نوجوان نیکولایوا یکی از آثار برگزیده کودک و نوجوان ـ یعنی هزار و یک سال شهریار مندنیپورـ واکاوی شده است تا روشن شود کدام سازههای روایتگری چنانکه در ادبیات داستانی کودک و نوجوان بهرهبرداری میشود در اثر به خدمت گرفته شده است. نویسنده کودک و نوجوان از چه عناصر و شیوههای روایی متمایزی برای خلق اثر ویژه مخاطب کودک و نوجوان استفاده کرده است؟ مندنیپور با سود جستن از پیرنگی اپیزودیک با پایان باز، خلق شخصیتهای پریوار با کنشهای فانتاستیک، استفاده از راوی بزرگسال برای هدایت شخصیتهای کودک داستان و استفاده از شگردهای خاص زمانی در پی ایجاد تمایز در نوع روایت داستان کودک و نوجوان و بزرگسال بوده است. او در کنار طرح مفاهیمی ژرف متناسب با جهان ذهنی کودک و نوجوان کوشیده است با بیان مسائل هستیشناختی مخاطب بزرگسال را نیز در لذت خواندن متن همراه کند.
چمالی، عاطفه و قربانی، حسین. (1397). بررسی ساختار روایت «هزار و یک سال» اثر شهریار مندنیپور بر پایه نظریه نیکولایوا. پژوهشهای ادبی، 15(59)، 9–32.
MLA
چمالی، عاطفه، و قربانی، حسین. "بررسی ساختار روایت «هزار و یک سال» اثر شهریار مندنیپور بر پایه نظریه نیکولایوا"، پژوهشهای ادبی، 15، 59، 1397، 9–32.
HARVARD
چمالی، عاطفه، و قربانی، حسین. (1397). 'بررسی ساختار روایت «هزار و یک سال» اثر شهریار مندنیپور بر پایه نظریه نیکولایوا'، پژوهشهای ادبی، 15(59), pp. 9–32.
CHICAGO
چمالی، عاطفه و قربانی، حسین، "بررسی ساختار روایت «هزار و یک سال» اثر شهریار مندنیپور بر پایه نظریه نیکولایوا." پژوهشهای ادبی، 15 59 (1397): 9–32,
VANCOUVER
چمالی عاطفه، قربانی حسین. بررسی ساختار روایت «هزار و یک سال» اثر شهریار مندنیپور بر پایه نظریه نیکولایوا. پژوهشهای ادبی. 1397;15(59):9–32.