جستجو در مقالات منتشر شده


۱۱ نتیجه برای محمدی فشارکی


دوره ۲، شماره ۱ - ( شماره ۱ (پیاپی ۳)- ۱۳۹۳ )
چکیده

حماسه از قدیم ترین انواع ادبی است که صورت داستان دارد، زیرا همانند داستان دارای آغاز، میانه و پایان است. حماسه از یک سو زادۀ اسطوره است و از سوی دیگر داستان و رمان را در درون خود جای داده است. این مقاله به شناخت بهتر بخشی از ادبیات حماسی گذشتۀ فارسی که در متون حماسی بازتاب یافته و از ویژگی روایی و سادگی بیان برخوردار است، می پردازد، هدف این نوشتار تشریح ساختار روایی حماسۀ مصور (پرده خوانی) و حماسۀ زبان بنیاد (داستان رستم و اسفندیار) با تکیه بر «نظریۀ میک بال» است. چون هدف این مقاله بیشتر نشان دادن ویژگی های متن روایی در قالب ادبی حماسه است، به همین دلیل داستان «رستم و اسفندیار» انتخاب شد، سپس با در نظر گرفتن ویژگی های متن روایی براساس نظریۀ میک بال، توجه فردوسی به عناصر داستان نویسی و ساختار متن روایی مورد بررسی قرار گرفت. این پژوهش نشان می دهد که داستان حماسی (اعم از مصور و زبان بنیاد) نیز مانند دیگر انواع داستان های زبان بنیاد دارای خط سیر داستان (شروع، حرکت داستان به سمت اوج، اوج، گره گشایی و نتیجۀ نهایی) است.

دوره ۳، شماره ۶ - ( ۸-۱۳۹۴ )
چکیده

عقایدالنسا تألیف آقاجمال خوانساری یکی از ارزشمندترین رسائلی است که به حوزۀ ادبیات عامه تعلق دارد. این رساله از نظر محتوا ارزش فراوانی در شناخت زنان و به‌ویژه زنان عصر صفوی دارد. اگرچه در این اثر به رفتار و آداب زنان در ارتباط با دیگران، تعریض و انتقاد شده است؛ اما محتوای آن تنها بیانگر روابط و عادات زنان نیست، بلکه اهمیت بسیاری در شناخت اجتماع آن دوران و روابط حاکم بر افراد جامعه دارد. گذشته از اهمیت محتوایی، این اثر از نظر ساختار نیز ویژگی منحصر‌به‌فردی دارد. شیوۀ روایت در این کتاب به سبک نقیضه‌پردازی است. نقیضه‌پردازی یکی از روش­های طنزپردازی است که چندان به آن توجه نشده است. تحلیل این اثر با استناد به منابع موجود و نیز با هدف روشن‌شدن ارزش محتوایی و ساختاری این اثر است. از آنجا که ساختار نقیضی این اثر به یاری نقض و قلب محتوایِ رسائل عملیه نگاشته شده، نگاهی اجمالی به محتوای آن نیز بایسته است. بررسی انواع نقیضه، کارکرد این تکنیک و هدف کاربرد این روش، مسائلی هستند که در نوشتار حاضر بدان‌ها خواهیم پرداخت. این رساله از دو جنبۀ محتوا و ساختار از منابع ارزشمند ادبیات عامه شمرده می­شود

دوره ۳، شماره ۷ - ( ۱۰-۱۳۹۴ )
چکیده

مردم کردزبان از دیرباز به شاهنامة حکیم فردوسی توجه و علاقه داشتند و این امر سبب سرودن منظومه­هایی به سبک و سیاق شاهنامة فردوسی به زبان کردی شده است. منظومه­هایی که به نام شاهنامة کردی به گویش گورانی در دست است، اقتباسی کامل و مستقیم از شاهنامة فردوسی نیست؛ ولی از نظر قالب شعری، داستان­ها و شخصیت­ها و البته روح حماسی و دلاوری با شاهنامۀ فردوسی اشتراکات دارند. بررسی­ها نشان می­دهد که داستان‌های روایت‌شده در منظومه­های کردی با داستان­های نقل‌شده در مجالس نقالی و محتوای طومار نقالان همخوانی دارد.نقل داستان­های حماسی در محافل نقالی و قصه‌خوانی بر چگونگی روایت سرایندگان کرد در شاهنامه­های کردی اثر مستقیم داشته و شاهنامۀ آنان را علاوه‌بر حضور شخصیت­های تازه در عرصۀ داستان، آمیخته با مضامین اسلامی و بی‌دقتی در ویژگی­های ظاهری کلام ساخته است.

دوره ۴، شماره ۳ - ( شماره ۳ (پیاپی ۱۵)- ۱۳۹۲ )
چکیده

ادبیات کهن فارسی به دلیل وسعت دامنه و عمق محتوا مسائل پژوهش نشدۀ فراوانی دارد. یکی از قالب های ادبی در متون گذشتۀ فارسی، ساختار داستان مینی مال و داستان بلند است. در این پژوهش، چارچوب ساختاری دو اثر از عطار (مصیبت نامه و منطق الطیر) را براساس دو الگوی لباو و والتسکی (۱۹۶۷) و گریماس (۱۹۶۶) بررسی کرده ایم. فرضیه نگارندگان این است که ساختار داستان های مصیبت نامه به دلیل اینکه به قصه و حکایت شبیه است (ازلحاظ پیرنگ و وجود درس اخلاق)، با الگوی لباو و والتسکی مطابقت دارد؛ ولی ساختار کلی داستان منطق الطیر به دلیل شباهت به داستان بلند، مطابق معیارهای الگوی گریماس است. اگر چه در منطق الطیر نیز حکایت های کوتاه فراوانی هست که براساس الگوی لباو قابل بررسی است، مقصود ما در این پژوهش، ساختار کلی کتاب به عنوان یک داستان بلند است. روش این پژوهش توصیفی- تحلیلی و بهره گیری از منابع کتابخانه ای است. نخست به بررسی ساختار داستان مینی مال در مصیبت نامه و انطباق آن با الگوی لباو و در گام بعدی به بررسی ساختار داستان بلند در منطق الطیر و مطابقت آن با الگوی گریماس می پردازیم و در پایان به این نتیجه دست می یابیم که انطباق دو الگوی ساختاری نام برده بر آثار یک نویسنده علاوه بر تفاوت در زبان و ساختار این آثار، تفاوت های ساختاری این دو الگو در قالب های ساختاری مختلف را نیز نشان می دهد.  

دوره ۵، شماره ۴ - ( شماره ۴ (پیاپی ۲۰)- ۱۳۹۳ )
چکیده

گفتن یا نگفتن داستان، باعث تفاوت بین متن روایی و غیر‌روایی می‌شود. در هر متن روایی علاوه بر یک راوی، دست‌کم یک «روایت‌شنو» نیز وجود دارد. «سطح روایی»، «میزان مشارکت» و «درجۀ ادراک پذیری» راوی، مهم‌ترین عواملی هستند که ویژگی‌های روایت‌شنو را تعیین می‌کنند. در این پژوهش علاوه بر معرفی نشانه‌های مستقیم و غیر‌مستقیم وجود «روایت شنو»، به تبیین دو گونه «روایت‌شنو» درون‌متنی و برون‌متنی می‌پردازیم. چگونگی تمایز متن روایی و غیر‌روایی، چگونگی نمود نشانه‌های مستقیم و غیر‌مستقیم مبنی بر وجود روایت‌شنو در داستان و منظور از روایت‌شنو درون‌متنی و برون‌متنی در یک متن، پرسش‌های اساسی این پژوهش به شمار می‌روند. در این پژوهش، به روش توصیفی – تحلیلی و با بهره‌گیری از منابع کتابخانه‌ای، نشانه‌های مستقیم و غیر‌مستقیم وجود «روایت‌شنو» در داستان را معرفی می‌کنیم و به تبیین تمایز‌های روایت‌شنو درون‌متنی و برون‌متنی در داستان و متون روایی می‌پردازیم. نتایج پژوهش حاضر نشان می‌دهد که روایت‌شنو درون‌متنی همان مخاطب تخیّلی و روایت‌شنو برون‌متنی، خوانندۀ ملموس است.

دوره ۵، شماره ۱۲ - ( ۱-۱۳۹۶ )
چکیده

اصطلاح گروتسک از نیمۀ قرن شانزدهم در ادبیات اروپا مطرح شد. اگرچه زمینه‌های تعریف این اصطلاح پیش­تر از این قرن به وجود آمده بود؛ اما ورود این اصطلاح در قرن هجدهم در ادبیات اروپا به­عنوان مقوله‌ای زیبایی­شناسی، هم­زمان با ورود آن به مباحث فلسفی هنر بود. کایزر در قرن نوزدهم آن را برای نخستین­بار به رسمیت شناخت و ماهیتش را تجلی این دنیای پریشان و از خود بیگانه دانست. در تعریف گروتسک موارد زیادی گفته شده است، ازجمله هر چیز که عجیب و غریب باشد. این چیز می‌تواند انسان یا حیوان، فضا و یا موقعیتی حیرت‌انگیز، عجیب و نفرت‌انگیز باشد. به طور کلی هر چیز که حاوی سه خصلت عجیب، نفرت‌انگیز و در عین حال خنده­آور باشد، مشمول گروتسک است. نگارندگان در این مقاله با استفاده از روش کتابخانه‌ای - اسنادی، ضمن آوردن تعاریفی از این اصطلاح، این عناصر را در داستان‌های «محمد شیرزاد»، یکی از سرداران اسکندر مقدونی، در بخش پایانی کتاب اسکندرنامه بررسی کرده‌اند. این
داستان-ها همانند دیگر داستان‌های این کتاب سرشار از این گونه عناصرند که به چهار دستۀ انسانی، حیوانی، فضای گروتسک و عناصر زبانی تقسیم شده­اند. این موضوع نشان می‌دهد داستان‌های عامه نیز، مانند دیگر داستان‌ها می‌توانند بستر مناسبی برای مطرح­کردن این نظریه باشند.

دوره ۶، شماره ۲۰ - ( خرداد و تیر ۱۳۹۷ )
چکیده

قربانی یک آیین مذهبی است که در میان اقوام و ملل مختلف با اهداف گوناگون رواج دارد. بسیاری از سنت­های دینی برای دور ماندن از بلایا و یا رفع آن، کشتن یک حیوان را توصیه می­کنند. برخی از پژوهشگران کشتن شتر به دستور اسفندیار در داستان «رستم و اسفندیار» و همچنین کشته شدن سیاوش به دستور افراسیاب و سرخه به دستور رستم را نوعی آیین قربانی قلمداد می­کنند. در پژوهش حاضر که به شکل بنیادی بر پایه مطالعات کتابخانه­ای و به روش توصیفی ـ تحلیلی انجام ‌شده است، سعی کردیم تا نشان دهیم که در داستان «رستم و اسفندیار» (کشتن شتر به دستور اسفندیار) و در داستان سیاوش (نحوه کشتن سیاوش و سرخه) عمل آیینی قربانی وجود ندارد. برای روشن شدن این امر، پس از تحلیل و تعریف آیین قربانی، به تحلیل داستان رستم و اسفندیار و سیاوش در شاهنامه پرداخته ‌شده است. درنهایت، هیچ نشانه­ای از آیین قربانی در این دو داستان وجود ندارد و در داستان رستم و اسفندیار کشتن شتر نوعی بلاگردانی است.

دکتر محسن محمدی فشارکی، دکتر گلپر نصری،
دوره ۷، شماره ۲۸ - ( تابستان ۱۳۸۹ )
چکیده

کتاب ذخیره خوارزمشاهی (نگاشته سید اسماعیل جرجانی)، از بنیانهای گرانسنگ طب سنتی ایران و دانشنامه­ای کم نقصان از دانستنی­های پزشکی تا زمان مؤلف است که به زبان پارسی شیوا و به گونه­ای آسان­یاب نگاشته شده است.
پارسی‌گویی و پارسی‌گُزینی اسماعیل جرجانی در روزگاری که زبان تازی، زبان دانش و ابزار پیوند با جهان دانش بود، شایسته تأمل است. او کوشیده است تا برای واژگان و مصطلحات طبی و دارویی از برابرهای فارسی استفاده کند؛ اما برای اینکه این پارسی­نویسی، کارکرد و دلالت زبان را خدشه­دار نکند در بیشتر موارد ابتدا واژه عربی را که در آن روزگار مرسومتر بوده به دست داده و سپس برابرِ پارسی آن را ذکر کرده است.
این برابر­نهاده­های فارسی در آثار جرجانی بویژه در کتاب «ذخیره» پرشمار است. در این مقاله، شمار اندکی از این واژگان، که در کتابهای شعر و نثر هم شواهدی دارد با توضیحاتی آمده است. ابتدا جمله از کتاب ذخیره نقل، و سپس توضیحات و شواهد آن از متون نظم و نثر به دست داده شده است.

دوره ۱۳، شماره ۵۱ - ( پاییز ۱۳۹۹ )
چکیده

بازنویسی و بازآفرینی یکی از روش­های انتقال متون کهن ادب فارسی به خوانندگان امروزی است. گرشاسب‌نامه‌ی اسدی طوسی یکی از متون پهلوانی برجسته در حوزه ادب فارسی است که در سال­های اخیر برپایه آن بازنویسی و بازآفرینی­های منثوری شکل گرفته است. در این نوشتار، در دو بخش جداگانه تحت عناوین بازنویسی و بازآفرینی، به سنجش محتوایی آثار بازتولیدشده با گرشاسب‌نامه پرداخته می­شود تا ضمن بیان شیوه کار، میزان پایبندی و دخل‌وتصرف هرکدام از نویسندگان نسبت به منابع اصلی از نظر کمّی و کیفی نشان داده شود. براساس نتایج به‌دست‌آمده، نویسندگان امروزی با استفاده از دو منبع اوستا و متون پهلوی، و گرشاسب‌نامه با دو شیوه افزایش شخصیت و کنش­های داستانی و ترکیب رویدادهای منابع مختلف به بازآفرینی و بازنویسی ماجراهای این شخصیت اساطیری و پهلوانی اقدام کرده­اند.

دکتر افسانه سعادتی، دکتر محسن محمدی فشارکی،
دوره ۱۷، شماره ۶۹ - ( ۱۰-۱۳۹۹ )
چکیده

نگارندگان در این پژوهش بر آنند تا به شیوه تحلیلی و توصیفی، درونمایه اخلاقی رمان ملت عشق را براساس نحوه بیان نویسنده تفسیر کنند. شافاک در این رمان با وامگیری از اندیشه‌های شمس و مولانا و با بازخوانی خلاقانه و نوآورانه عشق در دو روایت موازی و با تمرکز بر چهل قانون شمس، ضرورت روی‌آوردن به اخلاق و معنویت را در زندگی گذشته و امروز یادآور شده است؛ اگرچه رمان در دو زمان و مکان متفاوت روایت شده است که تفاوت چشمگیری دارند از آنجا که هر دو دارای یک بنمایه‌اند؛ به شکلی بی‌شباهت به یکدیگر نیستند. یکی از علل توفیق روزافزون شافاک به نحوه تلفیق سنت و مدرنیته و پیوند نامرئی این دو داستان برمی‌گردد؛ اما دلیل اصلی اقبال خوانندگان به این رمان را می‌توان معطوف به روایت دوم و نحوه آشنایی و ارتباط شمس و مولوی دانست. مغناطیس رابطه رازناک شمس و مولوی که روایت اول را در خود مستحیل ساخته موجب استحاله معنوی خوانندگان این رمان شده است.
یافته‌های پژوهش، حاکی از آن است که نویسنده، مسائل معنوی را در این رمان به دو شیوه مستقیم و غیرمستقیم در کانون توجه خویش قرار داده و مجدانه در القای ارزش‌های اخلاقی کوشیده است: در روش مستقیم، نویسنده با تمسک به گزاره‌های خبری، بهره‌گیری از مجاوبه‌ها و استدلال‌آوری و جمله‌های قصار و در روش غیرمستقیم از طریق توصیف، بهره‌گیری از نماد و تشبیه، عملکرد شخصیت داستانی و هم‌چنین شگردهای آیرونیک، تنگناهای اخلاقی را تبیین کرده و با تصویرسازی و جزئی‌نگری، زمینه پرورش درک اخلاقی را در مخاطبان فراهم ساخته است. در نهایت، خوانندگان این رمان نیز به مدد شبیه‌سازی، همدلی و تخیل توانسته‌اند به تقویت حواس اخلاقی خویش نائل آیند.
مینا کاظمی، دکتر محسن محمدی فشارکی،
دوره ۱۸، شماره ۷۱ - ( ۴-۱۴۰۰ )
چکیده


در این پژوهش، کنشهای گفتاری در منتخب قصاید مدحی تحلیل شد تا بسامد و کارکرد کنشهای مختلف در چگونگی بیان دیدگاه‌های شاعر، نوع مفاهیم و اهداف برجسته‌شده وجایگاه شاعر در برابر حاکمیت در شعر مدحی بازنمایی شود؛ بدین‌منظور، شش‌شاعر برجسته متعلق به دوره‌های رونق مدح از آغاز تا پایان قرن ششم شامل فرخی، منوچهری، انوری، سنایی، خاقانی و کمال اسماعیل برگزیده، و از هر شاعر، بیست‌ قصیدۀ مدحی انتخاب شد. براساس نتایج، شاعران از کنشهای گفتاری برای تبیین جایگاه حکومتی و معنوی ممدوح بهره برده و با کنش تصریحی بر موقعیت ممدوح تأکید و اهداف ایدئولوژیکی مدح را برجسته کرده‌اند. شاعران با کنش عاطفی کوشیده‌اند با ابراز احساسات مثبت به ممدوح از فاصلۀ خود و ممدوح بکاهند و توجه او را جلب کنند. براساس رابطۀ فرادستی و فرودستی ممدوح و شاعر، بسامد کنش ترغیبی، اندک و بیشتر کاربرد آن نیز به دعوت‌کردن ممدوح به شادی یا دشمنان او به اطاعت مربوط است. به‌طورکلی، شاعران با کاربرد کنشهای گفتاری، همسو با گفتمان قدرت به برجسته‌سازی ممدوح و پیگیری اهداف مدح اقدام کرده‌اند.

صفحه ۱ از ۱